یادداشت میدانی #۰۰۴
احساس مفید بودن بدون اینکه واقعاً چیز جدیدی یاد گرفته باشید، به طرز عجیبی آسان است.
یک لوگوی قشنگتر.
یک هدر بهتر.
یک لندینگپیج تمیزتر.
یک تصویرسازی دیگر که با هوش مصنوعی تولید شده.
هر کدام از این بهبودها حس پیشرفت به آدم میدهند.
گاهی اوقات واقعاً هم پیشرفت هستند.
اما برای محصولی که در مراحل اولیه توسعه است، یک تله خطرناک وجود دارد:
شما میتوانید هفتهها وقت صرف صیقل دادن چیزی کنید که هیچ کاربر واقعی اصلاً خواستار آن نبوده است.
در همین حال، سوالاتی که واقعاً اهمیت دارند، بیپاسخ باقی میمانند.
آیا اصلاً کسی این مقاله را خواهد خواند؟
آیا آنها پروتوتایپ (نمونه اولیه) را باز خواهند کرد؟
آیا دوباره بازخواهند گشت؟
آیا آنقدر به آن اعتماد خواهند کرد که قبل از خرید، از آن استفاده کنند؟
در طول ساخت IMIXAR به نکتهای پی بردم:
اگر مجبور باشیم بین زیباتر کردن ظاهر محصول و یادگیری از کاربران واقعی یکی را انتخاب کنیم، ما یادگیری را انتخاب میکنیم.
هر آزمایش چیزی به ما میآموزد.
هر بازدیدکننده واقعی، از میزان عدم قطعیت میکاهد.
هیچ مقداری از جلوههای بصری و صیقل دادن ظاهر محصول، نمیتواند جایگزین این یادگیری شود.
زمینه (Context)
ساخت یک پروتوتایپ اولیه در حین مقاومت در برابر وسوسهی طراحیِ بیش از حد و وسواسی.
چه چیزی تغییر کرد؟
پیشرفت دیگر با میزان شیک و صیقلخورده بودن ظاهر محصول سنجیده نمیشود؛
بلکه با میزان یادگیری ما از کاربران واقعی اندازهگیری میشود.
آزمایش بعدی
انتشار اولین مقاله، اشتراکگذاری آن در X (توییتر سابق) و مشاهده نحوه تعامل واقعی مردم با پروتوتایپ.
هر یادداشت میدانی (Field Note)، تصمیم واقعی گرفتهشده در طول ساخت IMIXAR را ثبت میکند. برخی از ایدهها زنده میمانند و برخی دیگر نه؛ اما در هر صورت، این یادداشتها باقی خواهند ماند.